درجازدنی به نام بی‌انگیزگی

زمان مطالعه: 2 دقیقه

بسیار پیش آمده که در جایگاه انسان حتی با شرایط مطلوب زندگی از بی‌انگیزگی رنج ببریم. انگار هیچ فعالیتی خوشحال‌مان نمی‌کند و انرژی روانی‌مان به‌شدت پایین می‌آید. اینکه این وضعیت را تجربه می‌کنیم، کاملاً طبیعی است، اما ماندن در این مرحله است که مانند باتلاقی گرفتارمان می‌کند و تمایل به حفظ وضعیت سکون و بی‌حرکتی داریم. اما این بی‌انگیزگی از کجا نشئت می‌گیرد؟

مانند هر اتفاقی در زندگی‌مان، پیش‌آمدن این مورد هم به عوامل متعددی بستگی دارد:

باز نگه‌داشتن پرونده‌های نیمه‌کاره: بله درست خواندید! بسیاری از ما گاهی از روی عادت، گاهی به خاطر کمال‌گرایی‌مان و گاهی برای فرار از تنهایی، بدون اینکه یادگیری مهارتی را به‌طور کامل بیاموزیم، به سراغ مهارتی دیگر می‌رویم! با انسانی در رابطه هستیم و به هر دلیلی ادامه رابطه با مشکل مواجه می‌شود، حال بدون اینکه تکلیف‌مان را با این رابطه مشخص کنیم، به سراغ رابطه دیگری می‌رویم و تمامی این موارد یعنی پرونده‌های نیمه‌کاره. زمانی به خودمان می‌آییم و می‌بینیم با حجم زیادی از رویدادها و مهارت‌ها و انسان‌هایی روبه‌روییم که نمی‌دانیم باید با آنها چه کنیم؟!

تجربه فقدان: فقدان یعنی از دست دادن موضوع یا موقعیت دوست‌داشتنی، با وجود تلاش برای حفظ آنها. تجربه فقدان ناگزیر است و به حکم انسان‌بودن‌مان حتماً با آن مواجه خواهیم شد.

غریبه‌بودن با ارزش‌ها: ارزش‌ها محتواهایی هستند که در ابتدای زندگی‌مان توسط مفاهیم تربیتی و فرهنگی و آموزه‌های خانوادگی برایمان تعیین می‌شوند و در طول مسیر توسط تجربیاتی که فرد بعدها کسب می‌کند، متغیر است. گاهی ارزش‌ها با توجه به تفاوت ظریفی که با اهداف دارند، اشتباهاً هم‌معنی گرفته می‌شوند و آن تفاوت ظریف این است که غالباً ما با تلاش به اهداف‌مان می‌رسیم، اما هرگز نمی‌توانیم ارزش‌ها را به‌طور کامل محقق کنیم.

مثلاً ثروتمند شدن برای من ارزش است، اما آیا کسی می‌تواند برای ثروتمند شدن سقفی تعیین کند؟ یا بر فرض برای من صادقانه‌زیستن ارزش است، اما کسی می‌تواند برای صداقت میزانی تعریف کند؟ وقتی هدف من این است که مثلاً به وزن 60 کیلوگرم برسم، این امر با تلاش و برنامه‌ریزی بالاخره قابل دستیابی است؛ بنابراین این‌طور به نظر می‌رسد که هرچه بر مدار ارزش‌ها زندگی کنیم، انگیزه بیشتری برای زیستن خواهیم داشت، چون با محقق‌شدن هدف یا باید هدف دیگری تعیین کنیم یا دچار بی‌انگیزگی خواهیم شد.

اینها می‌تواند از مهم‌ترین دلایل بی‌انگیزگی باشند، اما راهکار چیست؟

سالم‌زیستن: تلاش برای سالم‌زیستن نمونه‌ای از عشق‌ورزیدن به خویشتن است، مهربانی‌کردن با خود است برای خلق تجربه‌های بهتر که قدرت انگیزه‌دادن به هر انسانی را دارد. نکته قابل تأمل این است که سالم‌زیستن طیف وسیعی از فعالیت‌ها را دربر می‌گیرد و فقط معطوف به بهبود ساختار جسم نمی‌شود. شرکت در فعالیت‌های داوطلبانه، سپری‌کردن زمان‌هایی در طبیعت با هدف خدمت به روان و تعالی آن، اختصاص زمانی برای مطالعه و کسب دانش، معاشرت با انسان‌هایی که به آنها عشق می‌ورزیم، معنویت و بسیاری از فعالیت‌های دیگر گونه‌هایی از سالم‌زیستن هستند.

کسب دانش و مهارت‌های جدید: کسب مهارت‌های جدید یعنی جرئت برای ترک موقعیت به‌ظاهر امن با هدف تجربه‌کردن ناشناخته‌ای (نوعی ناامنی) و به چالش کشیدن توانمندی‌هایمان. این وضعیتی است که اکثر ما انسان‌ها از مواجهه با آن می‌هراسیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.