استخوان‌دارهای امروز تازه‌کارهای دیروز

مسیر درست کدام است؟

ورود به بازار برای همه کسب‌وکارها دشوار است. آن‌ها که برنامه کسب‌وکار را کنار هم می‌چینند، همیشه با این پرسش بزرگ رو‌به‌رو هستند که چه سهمی از بازار خواهند داشت؟

اما این همه ماجرا نیست و پس از آن باید برنامه روشنی برای کسب آن جایگاه آماده سازند. گرچه کار در همین‌جا هم پایان نمی‌گیرد و نگه‌ داشتن جایگاه در بازار هم نیازمند برنامه‌ریزی و کار بی‌وقفه است.

اگر پایه‌گذاری یک کسب‌وکار با همه پیشگویی‌هایی نخستین بنیانگذاران سازگار باشد، اینکه چگونه سهم پیش‌بینی‌شده را به دست بیاورند هم نیازمند برنامه‌ریزی و تلاش است.

گرچه اندک‌اندک با این پرسش نیز رو‌برو خواهند شد که برای نگداری سهم خود از بازار چه کنیم؟ برای گسترش دامنه حضور در بازار چه گام‌هایی برداریم و… اما بخش قشنگ کار آن است که اگر موضوع کاری که انجام می‌دهیم تازه نباشد، بازیگرانی هستند که هر وقت ما کار را شروع کنیم، از ما پیش‌ترند و شاید تبدیل به پادشاهان آن بازار شده باشند.

ورود به چنین بازاری که برخی آن را اقیانوس قرمز – از خون بازیگران ناکام – می‌نامند، گرچه دشوار اما ناممکن نیست. این در حالی است که ورود به کسب‌وکاری که بازاری نو دارد هم گرچه مانند شنا در اقیانوس آبی (بی‌هیچ کوسه خونخوار) است، اما تازه‌وارد بودن و نو بودن بازار دشواری‌های دیگری را می‌آفریند.

در حالی‌ که برنامه‌ریزان کسب‌وکارها همواره نگران ورود به بازارهای موسوم به اقیانوس قرمز هستند، چرخش به سمت بازارهای تازه هم از نگرانی‌های آن‌ها کم نمی‌کند. اگر برای کسب‌وکاری که خودش را میان میدان استخوان‌دارهای یک حوزه می‌اندازد باید نگران بود، اما پایه‌ریزی یک برنامه درست می‌تواند راهگشا باشد.

بزرگان حاضر در چنین بازارهایی زحمات آشنا کردن مشتریان را کشیده‌اند. آن‌ها کارهای اصلی معرفی محصول/ خدمت را انجام داده و راه را هموار کرده‌اند. آنان که امروز به عنوان بزرگان یک حوزه می‌شناسیم، همین راه دشوار را با پشتکار و انگیزه بسیار پیموده‌اند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.