مسئله ترس

بعید به نظر می‌رسد هدف ترس، شکوفایی باشد

ترس یکی از هیجانات اساسی است که باعث بقای گونه ما تابه‌حال شده است.

ترس باعث شده که نیاکان ما (انسان‌های نخستین) به فکر ایجاد جان‌پناه باشند، به‌دنبال غذا بگردند و انواع سلاح را برای حفظ جان‌شان اختراع کنند.

این میزان از ترس که باعث بقای ما می‌شود و راه‌انداز خلاقیت‌هایی برای ارتقای کیفیت زندگی‌مان است، کاملاً معقول و منطقی است، اما در این مجال می‌خواهیم از ترسی سخن بگوییم که ما را به دردسر می‌اندازد، فعالیت‌های روزانه‌مان را مختل می‌کند و توانمندی‌هایمان را زیر سؤال می‌برد.

می‌خواهیم از همان ترسی بگوییم که اعتمادبه‌نفس‌مان را نشانه می‌گیرد، دست و پای اراده‌مان را می‌بندد، اجازه نمی‌دهد که خلاقانه بیندیشیم و عمل کنیم؛ زیرا دائماً می‌ترسیم که مبادا خطایی مرتکب شویم، مبادا آنچه را داریم از دست بدهیم، مبادا…

ترس است که بی‌اعتمادمان می‌سازد و دایره تعاملات اجتماعی‌مان را محدود می‌سازد، به‌عنوان مثال در جایگاه والدین دائماً نگران آینده فرزندان‌مان هستیم و می‌ترسیم که مبادا به اندازه کافی موفق نباشند و به خاطر همین ترس، لذت همراهی‌شان در سنین مختلف را از دست می‌دهیم. از آنها توقع داریم که رفتارهایی شبیه خودمان داشته باشند و با ترس‌هایمان که غالباً غیرمنطقی است، فرصت تجربه‌کردن زندگی را از آنها می‌گیریم.

بیشتر از اینکه کمک کنیم تا «فرزندان‌مان» مسیر رشد انسانی را طی کند، تمام تلاش‌مان را می‌کنیم تا یک نسخه از خودمان را تحویل جامعه بدهیم. تمامی این موارد با مقوله پرورش‌دادن متفاوت است که هدف پرورش، رشد و بالندگی است، یعنی چیزی (انسانی) نوساخته می‌شود، اما بعید به نظر می‌رسد که هدف ترس، شکوفایی باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.